حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
177
تاريخ قم ( فارسي )
دادن و چون كافر بوند و از براى تجارت دارند در آن خلافست و روايت كردهاند از رسول خداى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم كه او فرموده * ( وَلَيْسَ في الْجَبْهَةِ وَلا في الْنَّخَةِ وَلا في الْكَسْعَةِ ) * يعنى در جبهه و نخه و كسعه زكات واجب نيست و مراد از جبهه اسبانند و نخه استران و كسعه درازگوشان و الله اعلم بالصّواب . نسخهء برات مال صدقات چون بستانند ، بسم الله الرحمن الرّحيم : اين كتابيست از فلان بن فلان عامل امير المؤمنين بر اعمال خراج و ضيعتها بقم لسنة كذا بدرستى كه من زكات گوسفندان تو ببلدهء قم فريضهء يك ساله بستدم و قبض كردم هر كس از عمّال و اعوان كه بر تو رسند بايد كه متعرّض تو نشوند الَّا بوجه صواب و سبيل خير انشاء الله و كتب فى المحرّم سنة كذا نقش انگشترى كه برات بد آن مهر كرده اند ، بسم الله بركة من الله لعبد الله فلان عامل امير المؤمنين على الصّدقات بقم لسنة كذا . ذكر سال فرايضهاى صدقات از شتر و گاو و گوسفند ، از روايت صولى و غير آن ، شتر : بچّهء ناقه در آن ساعت كه بر زمين آيد پيش از آنك بدانند كه نر است يا ماده آن را سليل و خوار گويند پس اگر نر بود سقب گويند و اگر ماده بود حايل و همچنين خوار گويند تا آنگاه كه او را از مادر جدا كنند پس آن را فصيل گويند و چون بدان وقت نرسد كه چيزى برو توان نهادن و آن گاهى بود كه در سال دوّم در آمده باشد آن را ابن مخاض گويند و چون ماده باشد بنت مخاض گويند تا آنگاه كه سال سيّم برو در آيد پس ابن لبون و جذعه و چون سال پنجم تمام شود و ششم در آيد ثنى و ثنيه گويند و در سال هفتم رباعى و رباعيّه و در سال ششم سديس و سدس مذكّر و مؤنّث يكسان باشد در آن و در مجموع اين حالات كه ياد كرديم بكر گويند و ماده را قلوص و چون سال نهم در آيد بازل و بازله گويند و چون بدين مرتبه رسيد نر را جمل ميگويند و ماده را ناقه و بعد از آن گويند مخلف عام و مخلف عامين و چون بزرگ شود و دندان ناب او بزرگ شود نر را عود خوانند و ماده را عوده و آن در وقت چهارده سالگى بود و در حالت بزرگى نيز آن را به چندين نام ميخوانند و ما ذكر آن